تبليغاتX
به هم نخندیم ،با هم بخندیم

به هم نخندیم ،با هم بخندیم

خنده بر هر درد بی درمان دواست

این مطلب خیلی قدیمیه اما پر محتوا.... گفتم بزارم شاید بعضیا ندیده باشن.....

یك انشاء از یك دختر كوچولو 10 ساله

 

از زبان معلم این دانش آموز: مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار 

تکرار شده، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای

تخته نوشتم "می خواهید در آینده چه کاره بشوید. الگوی شما چه کسی

 است؟" و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما

تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید. انشاء ها هم تقریبا همان هایی

 هستند که هزار ها بار تکرار شده اند، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به

 آن ها اضافه شده كه بطور مثال میتوان این رشته ها را نام برد:

از زبان یك دانش آموز: من گفتم دوست دارم كه مهندس هوا و فضا شوم

ولی پدرم می گوید الان ام وی ام (منظور همان MBA است) كه بهترین

رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد.

 از زبان دیگر دانش آموز میشنویم: دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی

پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد و ...

ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است "می خواهم

فاحشه بشوم" شاید اولین بار است که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی

را انتخاب کرده .

"خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند... (معلومه که نمی دانی)

 ولی به نظرم شغل خوبی است. خانم همسایه ما فاحشه است. این را

 مامان گفت. تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم. پدرم

همیشه مخالف است. حتی مامان هم دیگر کار نمی کند. من هم پشیمان

 شدم. شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه

مرتب است. ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد.

ولی مامان همیشه معمولی است. مامان خانم همسایه را دوست ندارد. بابا

هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست. ولی یک بار که از مدرسه بر

می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد. گفت ازش سوال کاری داشته.

بابای من ساختمان می سازد. مهندس است. ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها

 هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است؟ خانم همسایه هنوز دم در

 بود. فقط کله اش را می دیدم. بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد. من

 که نفهمیدم چرا کتکم زد. بعد من را فرستاد تو و در را بست.

من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی

هستند. مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند. ولی

 مردها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من. زن

ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند، شاید حسودی شان می شود

چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند. خانم همسایه

 خیلی آدم مهمی است. آدم های زیادی به خانه اش می آیند. همه شان

مرد هستند. برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد

باشد. بعضی هایشان چند بار می آیند. بعضی وقت ها هم این قدر سرش

شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند.

همکارهایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند. من پشت در بودم

که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک. بابا می خواست من را ببرد پارک،

بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است. گفت می داند. آن روز من تصمیم

 گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند.

تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد. زود زود ماشین هایش را عوض

می کند. فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش. این ور و

 آن ور می برند.

من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم. امیدوارم بابا مثل

 کار مامان با کار من هم مخالفت نکند"

ارسینه
+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 3:10  توسط الهه  | 

ارتباط برخي ترانه ها با مباحث شرعي

ارتباط برخي ترانه ها با مباحث شرعي: خوشگلا بايد برقصن...(امر به معروف)/// اي قشنگتر از پريا – تنها تو کوچه نريا...(نهي از منکر)///اي خانوم کجا کجا؟ (صيغه فضولي)/// دلم فقط تو رو مي خواد(تارک الدنيا)/// بابا تو ديگه کي هستي دسته شيطونو بستي...(ذنوب الشياطين)///يه ماچ دادو دمش گرم ...(اکرام ايتام)///نمره بيست کلاسو نميخوام (ايثار)///منو تهديد ميکني که يه روز از پيشم ميري (کظم غيض)///تو محشري از همه سري (ذکر) التماس دعا!!!!!!!


 مجموعه نوشته هاي پشت تريلي هاي جاده: 1-به حرمت اشك مادر توبه كردم --2 -داني كه چرا راز نهان با تو نگفتم / طوطي صفتي طاقت اسرار نداري --3 -بوق نزن شاگردم خوابه --4 -بي تو هرگز............باتو؟؟؟؟عمرا-- 5 -از عشق تو ليلي...........رفتم زير تريلي(واسه گريسكاري) --6 -اگه مي توني اين تابلو رو بخوني يعني فاصلت خيلي كمه فاصله رو رعايت كن -7-- دنبالم نيا اسيرم مي شي-- 8 -گشتم نبود ............نگرد نيست-- سر پاييني برنده سر بالايي شرمنده--10-راه بده برم...قسط بدهكارم

ترانه اي که بسيجيان عزيز لطف کردن براي روز خواهر آماده کردن : خواهرم در كوچه آرايش مكن از جوانان سلب آسايش مكن گيسوان از روسري بيرون مريز بر مسير ديدگان افسون مريز خواهرم ديگر تو كودك نيستي فاش مي گويم عروسك نيستي خواهرم ، اين لباس تنگ چيست؟ پوشش چسبان رنگارنگ چيست؟ خواهرم اينقدر طنازي نكن! با امور شرع لجبازي نكن


 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 17:59  توسط الهه  | 

اشعار قبل از ازدواج

 اشعار قبل از ازدواج

 

1- در اين دوره شاعر مجبور است خودش را به شدت عاشق نشان دهد. بايد به معشوق تفهيم شود كه اگر با او ازدواج نكند او از غصه صد در صد دق خواهد كرد و هيچ كس ديگري نمي‌تواند او را خوشبخت كند در اين اشعار شاعر موظف است معشوق را به شدت تكريم و تا جايي كه مي‌تواند تشبيه بكند (ماه ـ نيلوفر آبي ـ تك سوار عشق ـ پري دريايي ـ سلطان قلب‌ها ـ مهوش ! ـ ترنم بهار زندگي و ... مي‌توانند مشبه‌به‌هاي خوبي باشند)! و همواره از زيبايي او در تعجب بوده و خلاصه كه از ته قلب به او عشق بورزد. مثلا در جايي شاعر مي‌فرمايد: «رنگ را از هر كجايي بياوريم رنگ چشم‌هاي شما را نخواهيم داشت» (يا چيزي با همين مضمون) و اين برهمه ما مبرهن است كه با سيستم‌هاي جديد مي‌شود رنگ مد نظر را تهيه كرد اما هدف شاعر از اين تخيل چيز ديگري است و مسلما اين بيت مقصود غايي شعر در آن دوران پيش از ازدواج است كه به عبارتي با اين جملات طرف را  {...} كنيد. {گول!}

    شاعر براي عمليات هندوانه گذاري در غالب سوالي حياتي مي‌فرمايد «تو مانكني يا مدلي؟»

    كه عملا اين استفهام انكاري (؟!) در اين ترانه اقتباسي از يك شعر كلاسيك است به اين ترتيب «بلند بالاترين عشق مني تو / تو زيباتر ز نيكول كيدمني تو! / تو جذابي، نحيفي، خوش‌بر و رو .../ نمي‌دانم مدل يا مانكني تو؟»

2- در نامه‌هاي عاشقانه دختران نيز نمونه‌هاي منظومي ديده شده به اين ترتيب «گل سرخ و سفيد ارغواني ... فراموشم نكن تا مي‌تواني»

    يا ... «گل زرد و بنفش لوله فراموشم نكن {نام طرف مقابل ترجيحا دو هجايي} كوتوله!» (به عنوان مثال شهرام! يا ميترا!

    « نمكدان بي نمك شوري ندارد ... دل من طاقت دوري ندارد!»

    البته اين‌ها يك مقداري يك جوري است. اما به هر حال جماعت نسوان ـ نمي‌دانم چرا؟! ـ به شدت اصرار دارند در نامه‌هاي عاشقانه ـ طنازانه استفاده كنند كه ما پيشنهاد مي‌كنيم نكنيد. مثلا استفاده از صفت «كوتوله» در اين ابيات صرفا به اين دليل است كه شاعر قصد دارد قضيه را با يك طنز زير پوستي كمي تلطيف كند و سپس حرف‌هاي عاشقانه بعدي را در متن ابراز دارد. اما به هر حال اعتراف مي‌كنم به علت صغر سن عاشقان گرامي در اين برهه، اشعار ممكن است پختگي لازم را نداشته باشند.

   ناگفته نماند برخي اين ابياترا ناشي از پختگي بيش از حد شاعران مي‌دانند تا جايي كه معتقدند در بيت اول ترتيب رنگ‌ها اين گونه بوده: گل سبز و سفيد و ارغواني و از آنجايي كه ارغواني در مايه‌هاي قرمز است. اين سه رنگ تركيبي از پرچم ايران است و شاعر قصد داشته علاوه بر ابراز عشق خود به معشوق در يك حركت زير متنيك عرق ملي و ميهن پرستي خود را نيز نشان دهد.

3- در جاي ديگر (وقتي قضيه ازدواج جدي‌تر مي‌شود) در قالب ترانه‌اي بس غني چنين مي‌شنويم:

«چي كار كنه اين عاشق خجالتي

با تو مي‌خواد بشينه پاي صحبتي

(چه صحبتي؟)» (اين سوال كليدي را معشوق مي‌پسد)

يا «يك پسري مثل من عاشق و بيقراره »

يه دختري مثل تو چرا باور نداره» (و حقيقتا چرا؟!)

    كه اين از شاهكارهاي ادبيات عاشقانه است كه هنرمند با نهايت خلوص و صراحت لهجه، عشق خود به معشوق را ابراز و اظهار ناتواني مي‌كند در برابر ناملايمت‌هاي معشوق هر چند كه در ادامه ترانه ذكر مي‌شود آره آره دوستت داره! و با صوتي حزين چنين تاكيد مي‌كند كه اُاُ اُاُ ... و به اين ترتيب خيال شاعر را راحت كرده و مي‌گويد «ببين اگه راستش رو بگي چقدر خوبه!»

4- و اما نمونه ديگري كه در دسته دوم جاي مي‌گيرد ترانه‌اي است كه جزء شاهكارهاي موسقايي رمانتيك دسته‌بندي شده و بعيد مي‌دانم تاكنون هيچ منتقدي توانايي نقد آن را در قلم خويش ديده باشد.

سرودن اين سبك شعر عاشقاني در نزديكي‌هاي ازدواج صورت مي‌گيرد كه يكي از طرفين به ديگري مشكوك شده و يا ظاهرا مي‌خواهد مشكوك بازي دربياورد كه مچ طرف را بگيرد و به گونه‌اي او را در بوته امتحان قرار دهد.

    به عنوان مثال شاعر چنين مي‌فرمايد: «ديشب اومدم خونه‌تون نبودي ... راستشو بگو كجا رفته بودي؟»

    اين بيت جدا از داشتن مفاهيم عاشقانه زير پوستي، مردانگي و غيرت را نيز ثابت مي‌كند.

    و از آن سو ... ضعيفه! اينگونه ذكر مي‌كند: «به خدا رفته بودن سقا خونه دعا كنم ... شمعي كه نذر كرده بودم واسه تو ادا كنم...»

    كه در اين بيت دوم ... پايبندي معشوق به عاشق كلا ثابت مي‌شود و در ضمن اشاره به باورهاي فرهنگي طرفين نيز دارد.

    اين ابيات جدا از داشتن مفاهيم غايي عاشقانه در بطن خود از جانب برخي متخصصين به عنوان شروع سبك مناظره نويسي در ادبيات فارسي نيز محسوب مي‌شود.

    (هر چند دوباره شاعر براي محكم كاري هم كه شده ذكر مي‌كند «تو رو با رقيب من ديده‌اند تو جاجرود/ كه با او گرم سخن نشسته بودي لب رود!»

    در اين جا شاعر كه همان عاشق است دست روي نقطه بسيار حساسي مي‌گذارد كه من اگر جاي دختره بودم بهم بر مي‌خورد...

    فكر كن! اما ببين دختره چقدر يارو را مي‌خواسته كه باز قسم مي‌خورد و انكار مي‌كند: «دروغ مي‌گن دروغ مي‌گن... به خدا دروغ مي‌گن ... ديگه از اين حرفا نزن!»

    هر چند مورخين و متخصصين معتقدند «حتما دختره هم يك ريگي به كفشش بوده كه آنقدر ضايع بازي درمي‌آره» ... حالا ديگر عاقلان دانند.

 

 در حين ازدواج (سر سفره عقد)

 

5- «نامزدمه مي‌خوامش / دنبالشم مي‌خوامش / هر چي دارم تو دنيا / مي‌خوام بشه به نامش»

خلاصه به اين ترتيب! (حالا پي ماجرا را بگيريد، يارو از دار دنيا يك پيكان 64 اگر بيشتر داشته باشد!)

راستش سر سفره عقد خيلي توانستيم به طرفين نزديك شويم صرفا اين را شنيده‌ايم:

    «بادابادا مبارك بادا!» (اين بادا جمع «باد» است و به عبارتي «نسيم» كه اشاره دارد به همان «نسيم عشق» كه يك آقاي حافظ نامي هم گويا در جايي فرموده «چه خوشا خنك نسيمي كه ز كوي دلبر آيد»، كه اين خيلي به بحث شاعرانه و حرفه‌اي ما مربوط نمي‌شود)

 

 اشعار حين ازدواج

 

6- حالا وقت آن است سبك‌هاي شعري ديگري را نيز تجربه كنيد. شعر نيمايي، موج نو پسا مدرن، سپيد و غيره. در اين مقطع حساس از زندگي عاشقانه شما يك حرت شاعرانه به شدت توصيه مي‌شود:‌آگهي در روزنامه!

    مثال: «محبوبه جان! ... ورود سبزت به بهار خسته زندگانيم در تن باغچه نالان حضور خويش هزاران بار سبز پر رنگ بادا! به قطر ديواره‌هاي تبله كرده و به سنگيني گلبرگ بر آب بركه‌هاي شمالگان تو را از آن نقطه انتهايي قلب تپنده‌ام ... دوست مي‌دارم! ... عشق هميشگي تو ... منوچهر!»

   در اينجا حتي اگر احساس نداريد حتي اگر شعر بلد نيستيد هيچ عيبي ندارد فقط كافي است ته اسم همسرتان يك جان يا عزيزم بگذاريد. سپس ورودش را به يك جاي بد (جهنم، تابستان، كوير، كلبه متروكه و ....) به شدت ارج نهاده و او را به يك چيز خوب تشبيه كنيد (بهار، باران پاييزي، نوازنده گيتار عشق، نوگل خاطرنشان، و ...)

    حالا هم شما خودتان را ـ كاملا شاعرانه ـ شيرين كرده‌ايد و از جهت ديگر ورودتان را به زمره شاعران نوين تبريك مي‌گوييم.

 

  بعد از ازدواج (زندگي مشترك)

 

    كمي از ازدواج گذشته است. كم‌كم عشق‌ها چهره واقعي خود را مي‌نمايانند: «عزيزم عشق من پروانه‌ي من / تو اي شمع و چراغ خانه‌ي من / اگرچه خوبي و ناز و خوش اندام / عزيزم (زنيكه پس چي شد صبحانه‌ي من؟!»

   در مورد خانم‌ها پيشنهاد مي‌شود به جاي عبارت صبحانه از ماهانه (نفقه مثلا) استفاده كنند،« عزيزم پس چي شد ماهانه من؟!» (در مواقع حساس استفاده از زنيكه و مرتيكه به جاي عزيزم، مانعي ندارد.)

-  هر چند هر از گاهي براي گول زدن خودتان بد نيست نكته‌هاي مثبت زندگي مشترك را به رخ ديگران بكشيد: «ميان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از دبي تا گرمسار است / اگر ماه شما شب ول مي‌گرده / عزيزم ماه بنده خانه‌دار است!»

   (گوييا جناب حافظ هم از اين بيت در جايي استفاده كرده است. امان از «تكثير غير مجاز» و يا به قول شيخ محي‌الدين سيف كاشاني كپي رايتتو بخورم!)

   ديگر زندگي به اندازه كافي شيرين شده به عبارتي به {...} (پيتزا) خوردن افتاده‌ايد.

   مي‌توانيد از همان اشعار قبلي با كمي ويرايش استفاده كنيد. حواستان باشد زياد تند نرويد.

   بهانه تراشي بلند بالاترين عشق مني تو / تو زيباتر ز نيكول كيد مني تو!/ درسته عاشقت هستم عزيزم / فقط حيف كه يه مقدار كودني تو!

   هر چند در اين شرايط گاهي منت كشي هم نياز داريد ـ يادتان باشد شما يك شاعر هستيد ـ توصيف‌هاي عاشقانه فراموش نشود!

   خطا كردم. غلط خوردم، ببخشيد / اصن (اصلا) تو بچه انيشتني تو! / بيا آشتي بكن اي سيندرلا!/ بگو كه تا ابد فكر مني تو.

   و نفرت كم كم مي‌رسد كه خدا را شكر بازار ترانهايش داغ داغ است.

 

، «الهي سقف آرزوت / خراب بشه روي سرت» و ساير ماجرا.

، «من مي‌رم از زندگي تو بيرون / يات باشه خونمو كردي ويرون ...»

، «برو برو يدگه سوت نزن! پارت نمي‌شم!» (اين ديگر انتهايش است. واقعا انتظار نداريد كه من حقير نيمچه شاعر دست به توضيح و تفسير اين ابيات بزنم؟ و اادبياتا!)

 

 و اما بعد از طلاق

 

   شاعر چه زيبا مي‌تراود: «پشت سرم گفتي كه من درگير و قاطي با تي‌ام / تف به مرامت عوضي! ... از سرتم زيادي‌ام!!.....»

   شرمنده ! از ادامه‌اش معذوريم! (خودتان هرچي ناسزا بلديد بدهيد قافيه هم پيدا نكرديد بگوييد: ترانه پست مدرن است!)

   در مرحله آخر عزيزان شاعر به دو دسته تقسيم مي‌شوند، يك عده از كرده خود پشيمان مي‌شوند و مي‌افتند در فاز منت‌كشي و يك عده ديگر هم مي‌روند تجديد فراش مي‌كنند! (خواستم بگويم يك عده در حسرت عشق از دست رفته مي‌سوزند كه ندايي از غيب گفت: باشه! به همين خيال باش!)

 

 و اما چند نمونه مفيد در بابت منت كشي :‌

 

   «{اسم زوج مطلقه ـ ترجيحا دو هجايي باشد) (مثل ميترا، ماني و ...)} چون! (از آوردن نازي به دليل احتمال چاپ نشدنش معذوريم!) بيا برگرد به خونه {همان اسم} همدم من!»

   البته دوستاني كه اسم طرف مقابلشان چند هجايي است بارها تماس گرفتند و سوال كردند كه پس ما چي؟ متاسفانه بايد بگويم شرمنده! آخر خودتان حساب كنيد مثلا برويد شعر بخوانيد: «بيا برگرد به خونه ... سيف الله (كيومرث) همدم من!»؟ مي‌خواستيد آن اول كه آن شعرهاي رمانتيك را مي‌نوشتيد فكر اين روزها را هم مي‌كرديد. چشمتان نرم دندتان كور.

   اما در پايان براي آن دسته از عزيزان كه آنقدر اعتماد به نفسشان پايين هست كه با ديدن اين نمونه‌ها هنوز باورشان نشده مي‌توانند شعر عاشقانه بگويند، يك سري واژه ارائه مي‌دهيم كه در صورت نياز مي‌توانيد آنها را بچينيد كنار هم، دو تا در ميان يك فعل (ترجيحا استادي) قرار داده و در مواقع لزوم (هرجا حس كرديد دلتان براي معشوقتان تنگ شده) اسم وي را با يك پسوند عزيزم و جانم، بچسباند تنگش (در ضمن اين سيستم براي چند هجايي‌ها هم قابل استعمال است!)

   واژگان پيشنهادي: شعر ... شبنم ... ترنم ... پروانه ... باران ... مهتاب ... عشق ... ديوونه! (استفاده از ديوونه در بعضي جاها خيلي خوب است يعني ديگر نه عشق و اين حرف‌ها مي‌باشيد. مثلا «ديوونه! خيلي مي‌خوامت» ... «رواني! دوستت دارم » ... «خاك بر سر! خيلي خاطر تو مي‌خوام» ... «آخه گوساله تو آدمي؟ عزيزم!» و ... ) لبخند ... خاكستر ... غزل ـ جويباران ـ چشمه‌سار ... اشك ... نجوا ... نيلگون ... مسافر ...

   سبزينه ـ گيتار ـ نغمه زندگي ـ ترانه و نهايتا سه گانه طلايي بانو ـ غزل ـ غريبه! بد اميد داشتن روزهايي رويايي ... شب‌هايي مهتابي و بعد از ظهرهايي مرغابي . دست‌هاي همه‌تان نيلگون ... گيتارهايتان خوش ترنم ... گاوهاتان شير افشان و كارت‌هايتان هوشمند

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 14:6  توسط الهه  | 

نميدونم

): جمله سنگينيه ولي واقعيت داره : انسانهاي بي هدف مجبورند تمام عمر براي انسانهاي هدفمند کار کنند

 از خدا پول خواستم، بانك داد، درخت خواستم، جنگل داد، اتاق خواستم، خونه داد، حالا ميترسم ازش تو رو بخوام يه گله گوسفند بده

 براي شادي روح بانو هن 10 بار بگو لعنت بر بانو چوهي، اين پيام رو براي 10 نفر بفرست، حتما امشب يانگوم مياد به خوابت

 

 

): باز باران بي ترانه***گريه هايم عاشقانه*** مي خورد بر سقف قلبم*** ياد ايام تو داشتن***مي زند سيلي به صورت*** باورت شايد نباشد***مرده است قلبم ز دستت*** فكر آنكه با تو بودم*** با تو بودم شاد بودم***توي دشت آن نگاهت*** گم شدن در خاطراتت**** che eshghoolane booda:d

در پي اخذ رتبه ي ششم توسط يانگوم او اعلام كرد از زماني كه زير نظر استاد شين درس مي خوانده از كتاب هاي گاج استفاده مي كرده!

 افلاطون مي گه: اگه با دلت چيزي يا کسي رو دوست داري زياد جدي نگيرش، چون ارزشي نداره، چون کار دل دوست داشتنه، مثل کار چشم که ديدنه، اما اگه يه روز با عقلت کسي رو دوست داشتي، اگه عقلت عاشق شد، بدون که داري چيزي رو تجربه مي کني که اسمش عشق واقعيه

قانون معرفت ميگه: باهام باشي باهاتم...... ديوونه بشي ديوونه ميشم....... مريض بشي مريض ميشم...... بميري ميميرم..... تنهام بذاري ......منتظرت ميمونم

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:57  توسط الهه  | 

سوختم

 سوختم باران بزن شايد تـو خاموشم کنـي شايد امشب سوزش اين زخم ها را کم کني آه باران من سراپاي وجودم آتـش اســت پس بزن بـاران بزن شايد تـو خـاموشم کني

ستاد مبارزه با فساد و بد حجابي اعلام کرد:از اين به بعد کسي حق ندارد عسل و ميرزا قاسمي را تو يخچال با هم نگه دارد مگر اينکه در يخچال باز باشد

 دو تا اصفهاني شيرجه ميزنن تو آب ميگن هر کس زودتر سرش از آب اومد بيرون بايد شام بده هنوز جسد هيچکدومش پيدا نکردن

 لره روزه مي گيره 5 دقيقه مونده به اذان روزشو ميشکنه مي گن چرا اينکارو کردي ؟ مي گه خواستم به خدا ثابت کنم که مي تونم اما نمي گيرم

از خدا پرسيدم:خدايا چطور مي توان بهتر زندگي کرد؟ خدا جوب داد:گذشته ات را بدون هيچ تاسفي بپذير،با اعتماد زمان حال ات را بگذران و بدون ترس براي آينده آماده شو.ايمان را نگهدار و ترس را به گوشه اي انداز .شک هايت را باور نکن و هيچگاه به باورهايت شک نکن.زندگي شگفت انگيز است فقط اگربدانيد که چطور زندگي کني

seneto ro dar 777 zrb kon dobare dr 13 zarb kon adade jalebi mishe

مهمه كه بتوني دختري رو پيدا كني كه باباش پولدار باشه، دختري كه خوش تيپ باشه، دختري كه دوستت داشته باشه... ولي مهم تر از همه اينه كه اين 3 تا دختر نبايد همديگر رو بشناسن

 بر اثر کمبود عاطفه ازدواج مي کنند، بر اثر کمبود حوصله طلاق مي دهند و بر اثر کمبود حافظه دوباره ازدواج مي کنند

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 15:55  توسط الهه  | 

اگرمي خواهيد ديگران را حرص بدهيد ....

1.قبل از شروع امتحان از اطرافيانتان چند تا سوال پيچيده که در پاورقي بوده بپرسيد... بعد وقتي همه رو به جون هم انداختيد با خيال راحت براي امتحان تمرکز کنيد... 2-وقتي زنگ آيفون را ميزنيد و در را برايتان باز مي کنند دوباره زنگ بزنيد و بگوييد: ممنون! باز شد! -3.وقتي ميخواهيد تلويزون رو خاموش کني صداشو تا آخرين شماره ببريد بالا تا نفر بعد موهاش سيخ شه..
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 18:33  توسط الهه  | 

نانازی

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:9  توسط الهه  | 

اس ام اس18+

جيگره مني
عشقه مني
همه کسمي
وجودمي
ماه من
عمره مني
نوره مني
روحه مني خميني
بت شکني خميني

يه دول دارم 3 متره .
پهناي اون 1 متره.
من اين دولو نداشتم
يه فيلم سوپر گذاشتم.
اول دولم يه متر شد .
تو رو كه ديدم 3 متر شد

فيلم هاي منتخب 2006 در جشنواره ي قزوين :
1. عزيزم برگرد
2. دمر شدگان!!
3. من کامبيز 12 سال دارم.
4. جواد و مجنون
5. کميسر متهم را ميکند

تفاوت دكتر زنان با روانپزشك چيست؟
دكتر زنان روزي ??تا ك؟س ميبينه
روانپزشك روزي ??تا ك؟س خل ميبينه

ميدوني فرق بادکنک با زنه حامله چيه؟!
بادکنکو اول باد ميکني بعد بازي ميکني،اما زن اول بازي ميکنه بعد باد ميشه...

قانون1 مشترک (رازي ,نيوتن ,انيشتن):
اگه بتوني با سرعت نور الکل بخوري, سره ک؟يرت روشن ميشه و برق از ک؟ونت ميپره !!!!

چشمهاى درشت و زيبايت كه به من ميدوزى و با لبهاى زيبا آواز ميخونى احساس ميکنم كه بيش از همه عاشقت هستم تو زيباترين
قورباغه بركه هستى

تبليغ کرم جي :
واسه ک؟يره،
واسه ک؟ونه،
واسه خايه هايه خسته
واسه کردن،
واسه دادن،
واسه لا پاهايه بسته
کرمه جي با تو دوسته ،واسه پوسته

4 شرط عاشقي :
دست تو دست
اين تو دست
دست تو اون
اين تو اون

تا حالا يه بچه ميمون رو تو يه پلاستيک ديدي؟
اگه جوابت منفيه يه نگاهي به گواهينامت بکن

دعاي پاس کردن ترم
الهي ادرکني پاساً ترمي ، به نمرتاً دهي و گاهاً دوازدهي. حفظاً من مشروطي و فلجاً استادي. و لغواً امتحاني

تو مثل خورشيد ميموني ميدوني چرا؟
چون از نگاهه اول معلوم بود که از پشت کوه اومدي

3 تا ك*ير از زندان فرار ميكنن ،
اولي ميره حموم زنونه
دومي ميره جن*ده خونه
سومي ميره تو كو*ن كسي كه داره اين اس ام اس رو ميخونه

چهار معجزه زنان :
1. بدون اينکه علف بخورند شير مي دهند.
2. بدون اينکه زخم شوند خونريزي مي کنند.
3. بدون اينکه حمام بروند خيس مي شوند!!
4. گوشت بدون استخوان را هم ميتونند سيخ مي کند!

جايزه تبرك در قزوين:
يك سال استفاده رايگان از حميد ...!!!!

از 2 چيز نميشه گذشت:
1. نوني که از تنور مياد برن
2. کوني که از حموم مياد بيرن
هر وقت از حموم اومدي خبرم کن

ختنه به زبان هاي دنيا:
ايتاليا = دلينو برينو
هندوستان = دولاهه کوتاهه
ژاپن = دولاميشي کوتاميشي
چين = دولاچين قيچينا
عربا = الدووووله لايه الساتوره
انگليس = دلينگ اسمالينگ
روسيه = دودولف کوتاهف

بر اساسه آخرين مصوبه مجلس 3 دسته از دادن ماليات معافن :
1. زنه جن؟ده
2. مرده نونده
3. تويه ک؟ونده

يه دختره خوب بايد 7تا بِ داشته باشه
1. بياد
2. ِبکنه
3. ِبماله
4. بخوره
5. بده
6. بپوشه
7. ِبره

تركه ميره داروخانه ميگه : ????تا كاندوم بدين
ميگن : برا چي ميخواي؟
ميگه : با يكي دعوام شده ، ميخوام هفت جد و آبادشو بكنم

ياد آر كه شلوار تو را در كردم . يك عضو ز اعضاي تو را تر كردم.
(بي ادب منحرف نشو منظورم آمپوله)
يك لوله پر از آب نهادم به درت .هرچه تو جيغ زماه شبا علاف بوديم که ميخواد نرگس بده اما نگو زهره ميداده

منتظر مامور سرشماري نباش
حتما ميپرسي چرا؟
برو پايين تر تا بهت بگم
چون تو را آخر پاييز ميشمارند.

اين اس ام اس رو به سه نفر بفرست:
?. ک؟وني!
2. ک؟ون گشاد
?. ک؟وس خل!!!
بعد بشين فکر کن که تو کدوم يکي از اينا بودي که من اينو برات فرستادم.

برو پايين
برو پايين تر.
برو به خدا سر کاري نيست
حالا برو بالا ، ولي اينو بدون
بالا بري پايين بياي
دوست دارم

شاعري بر من مکن
بر منبر بغداد کن
ک؟ير سرخم را بخور
از سوز ک؟ونت داد کن

پيرزنه ميره سوسيس بخره ، يارو سوسيس را خورد ميکنه .

پيرزنه ميگه : خار ک؟وسه مگه ک؟وس من قلکه

از پسره مي پرسن نظرت راجع به سربازي چيه ؟
ميگه : هر چي باشه از 40 سال پريود شدن که بهتره
( قابل توجه خانوما )

شوهر : بچه به مامان بگو امشب ميريم شمال!
زن که پريود بوده : به بابات بگو جاده بارونيه!
شوهر : به مامان بگو از راه قزوين مي ريم!!!

تو گفتي ما گوش كرديم
تو خوابيدي ما توش كرديم
حالا ما ميگيم تو گوش بگير
ما ميشاشيم تو دوش بگير

ميدونين فرق فوتبال با زن چيه؟!
فوتبال رو اول بازي ميکني بعد مي بري ،
ولي زن رو اول مي بري بعد باهاش بازي ميکني!!!!

دي فروتر كردم. شاعري کردي که خر نکرد /
به کسي دادي که تر نکرد /
به من بده که تر کنم /
کونتو در بدر کنم

مگه زنها از مردا چي ميخوان به جز:
شهوته شتر
کمره گاو
وفاداريه سگ
نجابت اسب
ک؟ير خر

هرچي تماس گرفتم موبايلت جواب نداد اگر تلفن ثابت دردسترست هست بکن تو ک؟ونت

شعر از فردوسي قزويني:
بيانداختم بچه را روي خاك...
نديدي به عمرت چنين كون پاك...
فشردم درو كير چون دسته بيل...
كه گويي درو رفته خرطوم فيل..

همه چي برام بي ارزش شده ديگه هيچ چيز برام اهميت نداره .الانم که دارم اين اس ام اس و ميفرستم
انگار دارم برا تخمم ميفرستم

زنه پريود: جاده لغزنده است
زنه جنده: عبور کاميون آزاد
زنه حامله: احتماله سقوط بهمن
زنه رشتي: آزادراه
زنه 50 سال به بالا:جاده در دسته تعمير است

تو از موش ميترسي؟
آره!
از بيموش چي ؟!
اکي. پس موشو با تيغ ميزنم تا ديگه نترسي

امروز روز بزرگداشت معماره منارجنبانه. به احترامش 10 دقيقه منار را تو کونتان کنيد و مردم داوطلب بشن منار ديگر را تکان خواهند داد

از تركه ميپرسن نظرت درباره گوز چيه ؟ميگه : من فكر ميكنم يه چيزي شبيه گردن بند باشه . ميگن چرا ؟ ميگه چون هركي ميگوزه ميندازه گردن من .

ضرب المثل رشتي:
زن مگير بهر کسي اول خودت دوم کسي

پيارسال؛ سال گاو بود جنون گاوي اومد، پارسال سال خروس بود آنفلونزاي مرغي اومد، ببين واكسن هاريتو زدي؟

به علت حضور بدون حجاب انوشه انصاري در نزديکي ماه ؛
علما حاضر به رويت ماه نشدن
لذا ماه مبارک رمضان تا بازگشت انوشه به تعويق افتاد

انوشه انصاري اولين زن ايراني با چند مرد نامحرم
به فضا رفت.فتواي مراجع تقليد در مورد او اين چنين است:
اگر درب سفينه باز باشد اشکالي ندارد

كمربند شلوار شما ضامن سلامتي باسن شماست
روابط عمومي شهرداري قزوين

ميدوني فرق پروفسور با جنده چيه؟
اوّلي خيلي چيزا تو سرشه، اما دومي خيلي سرا تو چيزشه

شباهت مرد با موش:
هردوشون دنباله سوراخ ميگردن

نفرين 2005: الهي احمدي نژاد ازت لب بگيره

ميگم مرسي بهش برسي با کمپرسي نگي بکسي منو ميبوسي اگه نبوسي خيلي لوسي

ميدوني فرق نخود با پس گردني چيه؟

اوليه اگه بخوري ميگوزي ، دوميو اگه بگوزي ميخوري!!!

آخرين خبر در رشت :
فرزندان تک پدر از خدمت معاف شدند

ملت به آمريکا پشت مي کنن..قزويني ها ميرن اقامت دايم آمريکا مي گيرن

قانون 120 نيوتن: اگر با سرعت نور ك؟ون بدي ، يك دنيا را ميتوني نون بدي

چه قشنگه ک؟س سارا، چه بزرگه ک؟يردارا، كاندومي براي فردا، كاندوم سارا و دارا!

دبير انجمن زنان گفت تا زماني که اين شکاف بين ما هست مردها روي ما سوارن!

اگر مي خواهيد يك زندگي جديد داشته باشيد و كلا عوض شويد با تماس بگيريد
(سازمان بازيافت زباله)

مژده، مژده، آلبوم جديد اندي به بازار آمد، نوبت خوشگلا تموم شده، حالا ديگه تو هم بايد برقصي!

اگه گفتيد فرق بين چتر نجات و کاندوم چيه ؟؟؟
چتر نجات اگه پاره بشه، يه نفر از دنيا مي ره ولي کاندوم اگه پاره بشه، يه نفر به دنيا مياد

اي مسيج که ميروي به سويش
از جانب من برين به رويش

پنج چيز خوردنش صفا داره:
چاي تو ليوان بي دسته،
هندونه با آب و هسته،
لب با چشماي بسته،
دختر سوتين نبسته،
ک؟ير كلفت تا دسته!

يکي بلندش ميکنه ، يکي راستش ميکنه ، يکي چربش ميکنه يکي با درازش حال ميکنه.
اي بر پدره اين مو لعنت با اين مدلش!!!

فحش‌هاي عربي: از جلو چشمام خفه‌شو، كثافت مرض، پاتو از رو بوق بردار، گردن درازي مي‌كني؟

اي کساني كه با چراغ‌هاي خاموش چت ميکنيد، بهراسيد که خداوند شما را رسوا خواهد کرد ( آيه 13 سوره ياهو)

زنگ موبايل اخوندا :ديدن ريدين تو دين .ريدن تو دين ديدين .ريدين ديدين تو دين

کاندوم به نوار بهداشتي :اه! باز تو يک هفته من رو بيکار کردي
نوار بهداشتي: اما اگه جناب عالي کارتون رو درست انجام نديد من 9 ماه بيکار ميشم

من وقتي دلم ميگيره ميرم به ده ، تو هم اگه دلت گرفت بيا بده!!!

نگهبان بهشت خبر مياره که ک؟ون همه ي حوريا پاره شده، خدا ميگه واسه چي؟
نگهبان ميگه : شهدايه قزوينو اوردن

از يكى از بيضه ها سوال ميكنند: شغلت چيه؟
ميگه: با اخوى دكل بلند ميكنيم

دانشمندان پي بردند که کوني ها يک ساعت قبل از زلزله از وقوع آن با خبر ميشوند....
مردونه هواي ما رو داشته باش

به يه خروس ميگن ما يک مرغ داريم روزي دو تا تخم ميکنه, خروسه ميگه: منم دو تا تخم دارم روزي صدتا مرغ ميکنم

فرق بيمارستان ارتش با زايشگاه ؟؟؟
اولي تير خورده ها رو ميبرن دومي ک؟ير خورده هارو

1تاي من
2ست دارم
3تاره ي شب هايم
4ره ي درد هايم
5جه ي آفتابم
6شه ي عمرم
7-8 بار ميگم
9کرتم
10مت گرم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:8  توسط الهه  | 

جوك18+

يه روز يه تركه از يه پسره مي‌پرسه بچه كجايي؟ ميگه بچه امام حسين. تركه ميزنه زير گريه و پسره رو بغل مي‌كنه ميگه علي اصغر چه بزرگ شدي! 

ضرب المثل قزويني: اگر رفيق، رفيق باشه، آدم منت زنشو نميکشه

دختره از مادر جندش ميپرسه : عشق چيه؟ مادره ميگه : چرتو پرته... ميخوان بکننت پول ندن

يکي تو خيابون ميزنه زير گوش ترکه. ترکه ميگه جدي بود يا شوخي؟    ميگه خيلي هم جدي بود. ترکه ميگه خوب شد چون من اصلا با کسي شوخي ندارم

جديدترين رمان عشقي قزوين منتشر شد: خسرو و فرهاد

دختر ترکه عروسي ميکنه همون شب فرار ميکنه باباش ميگه چيه چرا فرار کردي ؟ ميگه بابا عروسي همش فيلم بود ميخاستن منو بکنن!

فحش ترکي : وقتي با من حرف ميزني صداتو نشنوم

غول چراغ جادو به احمدي نژاد ميگه يه آرزو بکن که واست براورده کنم.
احمدي نژاد ميگه خدا رو نشونم بده.
غوله ميگه نميشه، نمي تونم، يه آرزو ديگه بکن.
احمدي نژاد ميگه من رو خوشگل کن.
غوله يه خورده فکر ميکنه   ميگه: بدو بدو حاضر شو ببرمت پيش خدا...

رشت زلزله مياد، رشتيه ميره بالاي سر جنازه زنش وميگه فقط ديوار روت نخوابيده بود كه اونم خوابيد!!!!

به تركه ميگن با اشكال جمله بساز:
-تركه ميگه مادرتو گايدم
- يارو ميگه اين كه اشكال نداره
- تركه ميگه پس خوارتم هم گايدم

گركه گشاد گشاد راه ميرفت! ازش ميپرسن چرا گشاد راه ميري؟ ميگه : رفتم خونه شنگول و منگول گفتم: منم مادرتون ! باباشون باور كرد!

جايزه تبرك در قزوين:
يك سال استفاده رايگان از حميد ...!!!!

خانومه زنگ ميزنه 110 ميگه الو کمک يه مرده اومده خونمون داره به من تجاوز ميکنه ! ميشه براي دستگيريش اه...اوه...جون...فردا بياين 

به يکي ميگن: يک جمله بگو که توش سه تا دروغ باشه !!!ميگه: دانشگاه آزاد اسلامي

قزوينيه ميره مسابقه 20 سوالي.
- گرده؟
- بله
- پس کونه!!!!
- ا آقا درست صحبت کند
- چشم. ... سفيده؟
- بله
- خوب کونه
- آقا اگر درست صحبت نکنيد بيرونتون ميکنيم باشه؟
- باشه... سوراخ داره؟
- نه
- مگه کونه بدون سوراخ هم ميشه؟!!!

رشتيه مي خواد به بچه محلاش ضد حال بزنه ، زن ايدزي مي گيره

 به ترکه ميگن اقا شما ترکي؟ترکه ميگه چيه سرطان که نيست خوب ميشم

تركه ميره بهشت زير پاي مادرا له ميشه

رشتيه مياد خونه ميبينه ميبينه داداشش با زنشه ميکشدش کنار محکم ميزنه توگوشش..!!   داداشش ميگه واس چي ميزني ميگه واس اينکه ديگه سيگار نکشي!!!

به احمدي نژاد ميگن نظرت درباره شهدا چيه ميزنه زير خنده ميگن چرا ميخندي ميگه گل مراد داره گريه ميکنه..!!

اگر نمازگزار بداند چقدر از رحمت الهي اورا فراگرفته است هرگز سر از سجده بر نميدارد............بسيج قزوين

در پي 24مين سفر استاني رئيس جمهور به شهرستان سوسنگرد نام اين شهرستان به فاطي تپل تغيير يافت

اگه دردي تو پاهات حس ميکني اگه احساس ميکني خيلي خسته اي به خاطر اينه که روزي هزار با تو خاطر من مياي و ميري

هيچ گاه چشمانت را براي کسي که مفهموم نگاهت را نمي فهمد گريان نکن...

اگر کليد قلبي را نداري قفلش نکن اگر کسي را دوست داري خردش نکن اگر دستي را گرفتي رهايش نکن(زدتشت)

ترکه ميره سربازي......................................................................................................................دنبال چي ميگردي؟ ترکه نيستش! رفته سربازي

تولد عيسي مسيح  و جشن کريسمس و آغاز سال نو ميلادي و اغاز ژانويه به تو هيچ ربطي نداره خودتو قاطي نکن

اگه فکر کردي بري قيد چشاتو مي زنم اگه فکر کردي بري ازت به آسوني دل مي کنم آفرين يه بار تو عمرت درست فکر کردي

م خوامت نه به خاطر رفاقتت... نه به خاطرصداقتت... نه واسه شرافتت... ظرافتت... رشادتت... حسادتت... مي خوامت فقط به خاطر خود کثافتت

اگه با هم رفتيم بيرون............سردم شد............. يه لب......... يه لب........................................... يه لبو برام ميخري...؟!!

موج اگر ميدونست که ساحل هيچ وقت دستشو نميگيره هرگز نفس نفس نميزد براي رسيدن..

< )>< ....اگه ميخاي اين ماهي زنده بمونه...................................بشاش تو مونيتورت

سالها بود تورا ميکردم...همه شب تا به سحرگاه دعا / ياد داري که بمن ميدادي ... درس آزادگي و مهر و وفا؟ / همه کردند چرا من نکنم.... وصف روي گل زيباي تورا؟ / تو اگر خم نشوي تو نرود... قد رعناي تو از اين درگاه

اگه يه وقت دلتون برام تنگ شد ميتونيد متن زيرو بخونيد..................
........................................................ديدي چه زود دلت برام تنگ شد؟1

خدا به شيطان ميگه به انسان سجده کن شيطان ميگه نميکنم ناگهان نداي جبرائيل از دور مي آيد که گفت تو غللللط ميکني

لره ميره حج سروصورتش خوني ميشه بهش ميگن چه اتفاقي افتاده ميگه پدر سوخته ها خيلي سنگ ميزدن اما آخر تو نستم ببوسمش !

ترکه با مسيحيه دعواش ميشه مسيحيه ميگه سليب تو کونت ترکه ميگه نماز تو کونت مسيحيه ميگه نماز چيه ترکه ميگه ستون دين!

رشتيه در خونش تابلو زده بود ورود افراد زير 18 سال ممنوع گفتن اين چيه گفت آووو ناموسه بچه بازي که نيست!!

رشتي نصفه شب بلند ميشه آب مي خوره ميگه: سلام بر حسين يه نفر از زير تخت ميگه : سلام عباس آقا

مامور سر شماري مي ره دم خونه رشتيه مي گه شما چند نفريد زنه بيرونو نگاه مي کنه مي گه من مشکلي ندارم شما چند نفريد؟؟؟؟؟؟؟

ترکه مي خواسته زير دريايي آمريکايي ها رو غرق کنه در مي زنه و فرار مي کنه!!!

تركه ميره امام زاده ميبينه يه دختره ميگه خدايا يه شوهر خوب به من بده! تركه خودشو ميندازه بغل دختره ميگه خدايا هول نه

يه روز يه رشتيه دعا ميکنه که حق به حق دار برسه صبح پاميشه ميبينه که هيچ کدوم از بچه هاش نيستش

به احمدي نژاد ميگن نظرت درباره شهدا چيه ميزنه زير خنده ميگن چرا ميخندي ميگه گل مراد داره گريه ميکنه..!!

رشتي ميره خونه ميبنه يكي رو زنشه ميگه توكي هستي ميگه من خلبانم اينجا سقوط كردم رشتي ميگه ريدم تواين شانس ديروزهم دوتا قواص تو وان حموم بود

به ترکه ميگن با دندون و بند کرست و عشق جمله بساز ميگه چون به دندان بندکرست باز شد يا علي گفتيم و عشق آغاز شد

اين پيغام کاملا جديه. باور کنيد. منم اول قبول نداشتم مشقامو خوب نوشتم بابام بهم عيدي داد يه توپ قلقلي داد

خيلي دوستت دارم. يه روز ميام دنبالت تا با هم بريم يه جاي دور که دست هيچ کس بهمون نرسه.
قربانت عزرائيل

مرد، اين موجود بيچاره!
وقتي به دنيا مياد، همه حال مامانشو مي پرسن! وقتي ازدواج مي کنه همه مي گن چه عروس خوشگلي! وقتي مي ميره همه مي گن بيچاره زنش!

به نظر شما با وجود وضعيت بحراني دنيا و مشکلات فراوان و تصميم جديد شوراي نگهبان هنوز هم خوشگلا بايد برقصن؟

دستام خسته شدن، پاهام تاول زدن، از کمر افتادم، ديگه جون ندارم. دارم مي ميرم. اگه مي شه از اندي بپرس خوشگلا تا کي بايد برقصن؟

ببخشيد که مزاحمتون شدم ... من نمي خواستم اين خبر ناراحت کننده رو بدم اما سعي کن قوي باشي... نامرد ها بالاخره گيتار شماعي زاده رو بردن.

در راستاي وروده بانوان به استاديوم ها شعارها اصلاح مي شود: شير سماور . اگزوزه خاور . ا وا ديدي خواهر رفت کجاي داور؟

رشتيه کتاب مينويسه تموم که ميشه صفحه اولش مي نويسه:تقديم به پدرم که بهترين دوست بابام بود!

به رشتيه گفتن خانومتو ديديم توو ماکسيماي يه مرد غريبه که صدو شصت - هفتاد تا ميرفتن ...رشتيه: اين که چيزي نيست که ماکسيما بيشتر از اينا هم ميره!!

به رشتيه ميگن به جون زن و بچه ات قسم بخور ميگه به جون رشت و حومه

چند وقته نيومدي به خاطره نيومدنت مامانم و بابام هر شب باهم دعوا دارن! مهم نيست با چه ماشيني مياي! مهم نيست با چه لباسي مياي فقط بيا و اين آشغال ها رو از دم خونه بردار

ترکه رو ميگيرن ميگن پدر سوخته چرا پشت ماشينت نوشتي امام با سالاد ! ميگه مگه چيه؟از شما بهتره که مينويسين خدا با ماست

يه روز اادم ميره خونه در ميزنه حوا ميگه کيه ادم ميگه اخه دانشمند مگه به غير از من تو کسه ديگه اي هم هست

ميدوني رمز موفقيت چيه؟ بهت ميدم ولي قول بده پيش خودت بمونه. رمزش اينه: 56328074693-28326954-7235865636236985214217281164328818314


دولت اعلام كرده كه تا دو هفته ي اينده همه ي افغانيها بايد از كشور خارج بشن. عزيزم نكنه مارو فراموش كني و بي خداحافظي بري

 تنها يادگاري (( ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ ¥ )) اين آخرين چيزيه که از تو برام مونده، جاي پاهات رو ديوار اطاقم، يادت به خير، عجب مارمولکي بودي

 از تركه مي‌پرسن: قبله كدوم طرفه؟ ميگه: كجا بهتون آدرس دادن؟

تولد دومين گوسفند شبيه سازي شده مبارک...!! تو ديگه تنها نيستي!!!!!

تابلوهاي بين راهي در 5 کيلومتري شهرها... قم : لطفاً با وضو وارد شويد!... قزوين: لطفاً با رکو وارد شويد!... رشت: از غيرت خود بکاهيد!... آبادن: پاريس 5 کيلومتر!... تبريز: پايان تمام محدوديتها

به نيت 124000تا پيامبر صلوات بفرست و اين اس ام اس رو براي 124000نفر بفرست .انشاالله تا اخر اين ماه خبر خوشي از طرف مخابرات بهت مي رسه

اولين كسي كه عاشقش ميشي دلتو ميشكونه و ميره . دومين كسي رو كه مياي دوست داشته باشي و از تجربه قبلي استفاده كني دلتو بدتر ميشكنه و ميزاره ميره . بعدش ديگه هيچ چيز واست مهم نيست و از اين به بعد ميشي اون آدمي كه هيچ وقت نبودي . ديگه دوست دارم واست رنگي نداره .. و اگه يه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو ميشكوني كه انتقام خودتو ازش بگيري و اون ميره با يكي ديگه ...... اينطوريه كه دل همه آدما ميشکنه

شرکت نوکيا براي رفاه حال اس ام اس نويسان محترم ايراني يک گوشي جديد طراحي کرده که با فشردن تنها يک دکمه مي نويسه "يه روز يه ترکه

بيچاره دخترا اگه خوشگل باشن مي گن عجب جيگريه! اگه زشت باشن مي گن کي اينو مي گيره! اگه تپل باشن مي گن چه گوشتيه! اگه لاغر باشن مي گن چه مردنيه! اگه مودبانه حرف بزنن مي گن چه لفظ قلم حرف مي زنه! اگه رک و راست باشن مي گن چه بي حياست! اگه يه خورده فکر کنن مي گن چقدر ناز مي کنه! اگه سري جواب بدن مي گن منتظر بود! اگه تند راه برن مي گن داره مي ره سر قرار! اگه اروم راه برن مي گن اومده بيرون دور بزنه ول بگرده! اگه با تلفن کارتي حرف بزنن ميگن زنگ زده به دوست پسرش...

اينقدر بزرگه که نمي دونم چکارش کنم از زير شلوارم حسابي تابلو وقتي بهش احتياج دارم روم نمي شه درش بيارم... عجب مزخرفيه اين نوکيا 6600 !!!!

فناوري نيروي هسته اي و پيروزي غرورآفرين دانشمندان ايراني در زمينه بهره برداري صلح آميز از انرژي هسته اي رو بي خيال..... خودت چطوري؟؟!!!

به رشتيه ميگن زنت چطوري حامله شد ميگه حميـــــــــــــــــــــــد

بزرگترين دشمن بشر پوله پوله پوله...........هرچي دشمن داري بده بياد خودت رو راحت کن

يواش، آه، اوي، اوخ، فشار نده، درد داره، ليزش كن، آي، كاش قبل از عروسيمون ميگفتي، آخ، صبر كن، صبر كن، داره ميره، اوخ، بالاخره رفت، چه انگشتر تنگي برام خريدي

پنج نوع کردن داريم: 1فکر کردن 2 بازي کردن 3 پرتاب کردن 4 شوخي کردن 5 بسوزه دماغ اونايي که فکر بد کردن

من دادم تو ام بده . من مفتي دادم تو هم مفتي بده . درسته درد داره ولي ثواب داره (اهداي خون اهداي زندگي)

 قزوينه به زنش ميگه بيا حرفاي عاشقونه بزنيم . خانومش ميگه اوكي اول تو شروع كن.......قزوينيه: داداشت خوبه عزيزم؟

ترکه با دوست دخترش تو ماشين بودن مي بينه جلوتر ايست بازرسيه به دوست دخترش مي گه تو پياده شو بعد از ايست بازرسي بگو مستقيم تجريش که من دوباره سوارت کنم ......بعد از ايست بازرسي دختره يادش مي ره بگه تجريش مي گه ونک . ترکه مي گه شرمنده مسيرم نمي خوره

تركه 2000 تومني پيدا مي كنه ميگه ما از اين شانسا نداريم پارش ميکنه ميندازه!!!

ترکه ديش ماهوارشو مي ذاره رو پشت بوم روش مينويسه کولر!!.

تركه مياد تهران،‌ يه دختر خوشگل ميبينه،‌ بهش ميگه:‌ خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟

شهرداري قزوين تو پاركاش تابلو زده نوشته لطفا گل بچينيد.

قزوينيه تو صف نون وايي بوده که شاطر ميگه نون تموم شد همه داشتن ميرفتن که قزوينيه ميگه نون تموم شده چرا صفو به هم ميزنيد؟

تو قزوين زلزله مياد از سقف يه بچه ميفته پائين قزوينيه مي‌گه : اه‌ه‌ه‌ه هنوز زلزله تموم نشده ، کمک مردمي رسيد.

به ترکه ميگن تبريک ميگيم پدر شدي!!! ميگه ايييول پس به خانومم نگيد ميخوام سورپريزش کنم

به ترکه مي گن شغلت چيه؟مي گه:يه اطلاعاتي هيچ وقت شغلشو به کسي نمي گه

به ترکه مي گن:چرا ماشينتو از پلاک شروع مي کني به شستن؟مي گه:والا يه بار از سقف شروع کردم به شستن رسيدم به پلاک ديدم ماشين خودم نيست.

 يه روز تو آبادان مسابقه تقليد صداي داريوش ميزارن داريوش خودش شركت ميكنه چهارم ميشه!!!

 تركه تو جبهه بوده از هر طرف خمپاره ميومده يكي داد ميزنه سنگر بگيريد تركه از اون ور ميگه واسه من بربري بگيريد

 اون چيه كه لاي سينه رد ميشه........ روي رون كشيده ميشه.........   يهو ميره توووو قفل ميشههه...................هي الوووووووو چقدر فكرت منحرفه، كمربند ايمنيه ديگه!!

 به قزوينيه ميگن از چه روزي خوشت مياد؟ ميگه روزي كه دنيا --كن فيكون-- بشه

 اگه بين 4 تا قزويني تو يه اتاق گير افتادي چيكار ميكني..................؟؟؟؟ نميخاد فشار بياري تو كه كاري از دستت بر نمياد پس سعي كن بهت بدنگذره!!!!!

 قزوينيه يه كيسه برنج تبرك ميخره درشو باز ميكنه ميگه اِ اِ اِ اِ اِ ..... پس حميدش كو؟؟؟؟؟؟؟؟

 بچه قزوينيه به مامانش ميگه شبا كجا ميري بابا انقدر بهت ميگه برگرد؟!!

 به قزوينيه ميگن شما انقدر باحاليد واسه خودتون قرباني هم ميكنيد؟؟ طرف ميگه بالام جان واسه ما اسم و فاميل فرق نداره!!!!!!
به رشتيه گفتن خانومتو ديديم توو ماکسيماي يه مرد غريبه که صدو شصت - هفتاد تا ميرفتن ...رشتيه: اين که چيزي نيست که ماکسيما بيشتر از اينا هم ميره

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 14:8  توسط الهه  | 

شخصیت های تلوزیونی2

طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

يه حاجي  اصفهانيه ميره خونه يه بابائي مهموني و شب هم مي مونه ، خلاصه نصفه شب بوده که صاحب خونه هوس خانومش را ميکنه ، حالا از يارو اصرار از حاج خانوم انکار که بابا يارو اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه آبرومون ميره ، يارو آخرش شاکي ميشه ميگه خوب برو به بهونه آب خوردن از يخچال ، نور يخچال مي افته ببين  طرف خوابه يا نه ، حاج خانوم هم ميره ميبينه بــله اصفهاني خوابه خوابه ، خلاصه ميان و مشغول ميشن ..... صبح حاجيه بلند ميشه به صاحب خونه ميگه ( با لهجه اصفهوني ) حج آقا ديشب خيلي تشنم بود  ،، صابخونه ميگه حاجي آب که بالا سرتون تو یخچال بود   بر ميداشتين ميخوردين ،، اصفانيه ميگه نـــــــــــــه حج آقا  ، ديشب يکي اومد اينجا يه ليوان آب خورد تا صبح  مي ک ....... نش

2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

  بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم

15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!  

17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !

18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!

40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

42- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

45- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان در قبرستون همچنان ادامه دارد!

46- از من نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

48- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

49-  يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!

52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

53- به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي !

54- به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

55- يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم

56- سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

57- یه گيجي مثل من  ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

58- يك شب تلويزيون  فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

60- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

61- معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

62- يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

64-  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!    

65- بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

66-  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

68- بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

69-  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

70- ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

72- يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

74- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

75- دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

76- يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 9:38  توسط الهه  | 

شخصیت های تلوزیونی

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

---------------------------------------------------------------------

اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟ 

----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

  به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

----------------------------------------------------------------------

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
 

-----------------------------------------------------------

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

-----------------------------------------------------------------------

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده

 افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي 

پيرزنه ميگه : نه
افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده 

-----------------------------------------------------------------------
بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
بهروزه ميگه : دوستش داري
خانومه : آره خوب، خيلي
ميگه : پس چرا قورتش دادي

-----------------------------------------------------------

يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

-----------------------------------------------------------------------

آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

----------------------------------------------------------------------
يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
 

==========================================

مطالب جديد زير که بصورت خبيثانه اي بر ضد آقايان خوشگل ، خوش تيپ و با وفا نوشته شده توسط يکي از دوستان خيلي عزيز برای ما ارسال شده است ... شما زياد جدی نگيريد

 

- چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

------------------------------------------------------------------------

- ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

-------------------------------------------------------------------------

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...

------------------------------------------------------------------------

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

-------------------------------------------------------------------------

- مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟
- دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه!

------------------------------------------------------------------------

- بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
- شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

------------------------------------------------------------------------

آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

------------------------------------------------------------------------

يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!

خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

------------------------------------------------------------------------

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

------------------------------------------------------------------------

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

------------------------------------------------------------------------

وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

------------------------------------------------------------------------

- چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

------------------------------------------------------------------------

- به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
- خواجه!

------------------------------------------------------------------------

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!

------------------------------------------------------------------------

 فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

------------------------------------------------------------------------

- فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
- هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
- كار نيكو كردن از پر كردن است!

------------------------------------------------------------------------

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
- بيوه.

------------------------------------------------------------------------

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

------------------------------------------------------------------------

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

------------------------------------------------------------------------

- خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
- خوب پس زياد زجر نكشيده!

البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند

********************************************

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 9:37  توسط الهه  | 

روش های مردم آزاری

 

  • اگر سر دوستتان طاس است، مرتب از آرايشگرتان تعريف كنيد.
  • صابون را كف وان حمام جا بگذاريد.
  • كادوي عروسي دوستتون بهش تراول نيم ميليوني تقلبي هديه بديد.
  • در هنگام خروج از توالت، دمپايي‌ها رو خيس كنيد.
  • همه شيرهاي آبي كه در طول روز مي‌بينيد تا حد امكان سفت كنيد (به كار بردن انبرقفلي نتايج بهتري به همراه دارد).
  • وقتي ميخواهيد به توالت برويد، با صداي بلند اعلام كنيد
  • وقتي كسي در توالت و حمام است، با عجله به درب دستشويي حمله برده و با سرعت 1000 بار در دقيقه دستگيره درب رو تكان دهيد و پشت سر هم بگيد اين چرا باز نمی شه؟
  • پنج‌شنبه شب‌ها موقع خوبي براي تعريف داستانهاي جن و پري است.
  • توي حموم عربده بكشيد.
  • اگر كسي به حمام رفت. بلافاصله تمام شيرهاي آب گرم و سرد خانه را باز كنيد.
  • در صف پمپ بنزين، بوق ممتد بزنيد.
  • سر پيچها و جاهايي كه سبقت ممنوع است، با سرعت بيست كيلومتر در ساعت حركت كنيد.
  • عكسهاي عروسي دوستتون رو با دستهاي چرب تماشا كنين.
  • مرتب جلوي مهمونا از عموي پيرتون كه موهاش رو رنگ مشكي زده بپرسين كه چه رنگ مويي استفاده ميكنه.
  • هنگام راه رفتن سعي كنيد پشت كفش مردم رو با نوك كفشتون بزنيد. هر چه بيشتر كفش مردم رو از پا در بياريد، امتياز بيشتري مي گيريد.
  • وقتي به يک مغازه شيک شلوار فروشي رفتيد، برخلاف تاکيدهاي فروشنده شلوار را آنقدر پايين بگيريد تا خاکي شود، بعد از آن هم بگوييد که آن را نپسنديدید.
  • درست در مسير معلم و يا استادتون نخ نامرئي بکشيد.
  • روي ديوار سفيد خانه همسايتان با حروف بزرگ بنويسيد: لطفا اينجا چيزي ننويسيد.
  • به کسي که دندون مصنوعي داره، بلال تعارف کنيد.
  • عکسهاي قبل از ازدواج خودتان را با حسرت نگاه کرده و با صداي بلند بگوييد چه اشتباهي کردم، چي بودم و چي شدم.
+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:49  توسط الهه  | 

به سوالات زیر پاسخ دهید:

به سوالات زیر پاسخ دهید:

فرق بلال و خيار چيه؟
بلال در فيلم «محمد رسول الله» بازي كرده ولي خيار در اون فيلم بازي نكرده!

شباهت بلال و خيار چيه؟
هيچكدومشون در «تايتانيك» بازي نكردند!

اگر يك زنبور داخل دهان گربه برود، گربه چه مي‌گويد؟
ميوز... ميوز...

بهترين وقت براي چيدن ميوه باغ چه وقتي است؟
وقتي است كه سگ در باغ نيست و باغبان هم براي كاري رفته بيرون!

براي قطع جريان برق چه بايد كرد؟
بايد قبض آن را پرداخت نكرد!

چطور مي‌شه 4 نفر زير يك چتر بايستند و خيس نشن؟
وقتي هوا آفتابي باشد اين كار را انجام دهند

اگر شما مشروب بخوريد و با شورت برويد وسط حياط چي ‌مي ‌شه؟
مي‌شويد يه فرد مشروب خورده، ايستاده با شورت در حياط!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:49  توسط الهه  | 

نامه اي به پدر!

 

پدر در حال رد شدن از کنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد که تخت خواب کاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يک پاکت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاکت رو باز کرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :پدر عزيزم،با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار کنم، چون مي خواستم جلوي يک رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا کردم، او واقعاً معرکه است، اما مي دونستم که تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالکوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به خاطر اينکه سنش از من خيلي بيشتره. اما فقط احساسات نيست، پدر. اون حامله است. Stacy به من گفت ما مي تونيم شاد و خوشبخت بشيم. اون يک تريلي توي جنگل داره و کُلي هيزم براي تمام زمستون. ما يک رؤياي مشترک داريم براي داشتن تعداد زيادي بچه. Stacy چشمان من رو به روي حقيقت باز کرد که ماريجوانا واقعاً به کسي صدمه نمي زنه. ما اون رو براي خودمون مي کاريم، و براي تجارت با کمک آدماي ديگه اي که توي مزرعه هستن، براي تمام کوکائينها و اکستازيهايي که مي خوايم. در ضمن، دعا مي کنيم که علم بتونه درماني براي ايدز پيدا کنه، و Stacy بهتر بشه. اون لياقتش رو داره. نگران نباش پدر، من 15 سالمه، و مي دونم چطور از خودم مراقبت کنم. يک روز، مطمئنم که براي ديدارتون بر مي گرديم، اونوقت تو مي توني نوه هاي زيادت رو ببيني.با عشق،پسرت،John

پاورقي : پدر، هيچ کدوم از جريانات بالا واقعي نيست، من بالا هستم تو خونه Tommy. فقط مي خواستم بهت يادآوري کنم که در دنيا چيزهاي بدتري هم هست نسبت به کارنامه مدرسه که روي ميزمه. دوسِت دارم! هروقت براي اومدن به خونه امن بود، بهم زنگ بزن.
 

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:48  توسط الهه  | 

مرکز خرید شوهر

مرکز خرید شوهر

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد.

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را برای شما آرزو می کنیم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:46  توسط الهه  | 

حافظ در خواب

حافظ در خواب

نيمه شب پريشب گشتم دچار کابوس
ديدم به خواب حافط توی صف اتوبوس
گفتم : سلام حافظ ، گفتا : عليک جانم
گفتم : کجا روی ؟ گفت : والله خود ندانم
گفتم : بگير فالي گفتا : نمانده حالي
گفتم : چگونه ای ؟ گفت : در بند بي خيالي
گفتم : که تازه تازه شعر و غزل چه داری ؟
گفتا : که مي سرايم شعر سپيد باری
گفتم : رقيب ، گفتا : کله پا شد
گفتم : کجاست ليلي ؟ مشغول دلربايي؟
گفتا : شده ستاره در فيلم سينمايي
گفتم : بگو ، زخالش ، آن خال آتش افروز ؟
گفتا : عمل نموده ، ديروز يا پريروز
گفتم : بگو ، ز مويش گفتا که مش نموده
گفتم : بگو ، ز يارش گفتا ولش نموده
گفتم : چرا ؟ چگونه ؟ عاقل شده است مجنون ؟
گفتا : شديد گشته معتاد گرد و افيون
گفتم : کجاست جمشيد ؟ جام جهان نمايش ؟
گفتا : خريده قسطي تلويزيون به جايش
گفتم : بگو ، ز ساقي حالا شده چه کاره ؟
گفتا : شدست منشي در دفتر اداره
گفتم : بگو ، ز زاهد آن رهنمای منزل
گفتا : که دست خود را بردار از سر دل
گفتم : ز ساربان گو با کاروان غم ها
گفتا : آژانس دارد با تور دور دنيا
گفتم : بگو ، ز محمل يا از کجاوه يادی
گفتا : پژو ، دوو ، بنز يا گلف نوک مدادی
گفتم : که قاصدک کو آن باد صبح شرقي
گفتا : که جای خود را داده به فاکس برقي
گفتم : سلام ما را باد صبا کجا برد ؟
گفتا : به پست داده ، آورد يا نياورد ؟
گفتم : بگو ، ز مشک آهوی دشت زنگي
گفتا : که ادکلن شد در شيشه های رنگي
گفتم : سراغ داری ميخانه ای حسابي ؟
گفتا : آنچه بود ار دم گشته چلوکبابي
گفتم : بلند بوده موی تو آن زمان ها
گفتا : به حبس بودم از ته زدند آن ها
گفتم : شما و زندان ؟ حافظ ما رو گرفتي ؟
! گفتا : نديده بودم هالو به اين خرفتي

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:46  توسط الهه  | 

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (2)

 

ای خدا HARD دلم FORMAT مکن / FILD من را خالی برکت مکن

OPTION غم را خدايا ON مکن / FILE اشکم را خدايا RUN مکن

DELTREE کن شاخه های غصه را / سردی و افسردگی را هرسه را

JUMPER شادی بيا تا SET کنيم / سيستم اندوه را RESET کنيم

نام تو PASSWORD درهای بهشت / آدرس E-MAIL سايت سرنوشت

ای خدا روز عزل CAD داشتی /MOUSE داشتی تو مگر PAD داشتی؟

که چنين طرح D3 می‌زدی / طرح خود بر روی CD می‌زدی؟

تا نيفتد BUG در انديشه‌مان / تا که ويروسی نگردد ريشه‌مان

ای خدا از بهر ما ايمن فرست / بهر دلهای پرآتش FAN فرست

ای خدا حرف دلم با کی زنم؟ / HELP می‌خواهم که F1 می‌زنم!

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:44  توسط الهه  | 

مناجات خواجه عبدالله رایانه ای (1)

 

اي خدا hard دلم format نما / از فريب ناکسان راحت نما

جمله ويروسند مردمان دون / استغيرالله مما يفترون

فايل عشقت را کپي کن در دلم / deltree کن شاخه هاي باطلم

jumper روح خلائق set نما / گام هاشان در رهت ثابت نما

گر ز انفاست دلي scan شود / از شرور ديد و دذ ايمن شود

بهر روي زرد سيمين تن فرست / بهر دم‌هاي پر آستر fan فرست

اي خدا file عذابت run مکن / با ضعيفان هيچ جز احسان مکن

از همان صبحي که اول گل دميد / بي نياز از cod خدايش آفريد

کارگاه آفرينش cod نداشت / ram نبود و mouse آن همpad نداشت

عشق گل حق در دل بلبل نهاد / بر شقايق داغ چون lable نهاد

system عشقش بري از هرerror / گوهر مهرش در سينه همچو دُر

عشق نرم افزار راه انداز ماست / عشق password و وصال کبرياست

خالي از عشق و محبت دل مباد / بي صفا چون عاصي intel مباد

بهتر آن باشد سرودن ول کنم / زين تن خاکي دَمي dos shell کنم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:44  توسط الهه  | 

توي يک کلاس خلوت

 

توي يک کلاس خلوت --------------------- دو تا دانشجو اسيرن
دو تا بد شانس، دو تا تنها ---------------- يکيشون تو يکيشون من
قلب استاد مثل سنگه -------------------- سنگ سرد و سخت خارا
زده قفل بي صدايي ----------------------- به لباي خستۀ ما
چشم استاد شده خيره ------------------ مراقب آخرِ گيره
ناز از ترس نگاشون ----------------------- کم کَمَک داره مي‌ميره
نمي‌تونيم که بجنبيم--------------------- پيش اين استاد کافر
10 گرفتن من و تو ------------------------- قصه هست قصّۀ آخر
هميشه فاصله بوده ----------------------- بين برگاي من و تو
با همين تلخي گذشته ------------------- امتحاناي من و تو
راه دوري بين ما نيس --------------------- اما باز اينم زياده
تنها اميد من و تو ------------------------- اين مراقب جواده
کاش مي‌شد برگه عوض کرد ------------- کاش مي‌شد تقلّبي کرد
کاش مي‌شد از جايي ديد زد ------------- روي برگ خود کپي کرد
ما بايد با هم بشينيم --------------------- اگه مي‌خوايم که نيفتيم
واسه ما جدايي مرگه --------------------- تا جدا بشيم مي‌افتيم
کاشکي جاهامون عوض بشه ------------ من و تو با هم بشينيم
توي يک فرصت ويژه ----------------------- برگاي همو ببينيم
شايد اون‌جا واسۀ ما ---------------------- ديگه گير بازار نباشه
خيلي خوبه اگه با ما ---------------------- جاسوس و رادار نباشه
اين‌جاي شعر که رسيدم ------------------ از نوشتن دست کشيدم
سرمو بالا اُوردم --------------------------- يهو مراقبو ديدم
بجاي حلِ مسائل ------------------------- اين اراجيفو نوشتي
راستي خوي شد که به سرعت ---------- از توي خواب پريدم
چونکه از ترس مراقب --------------------- خودمو قهوه‌اي ديدم
کاش مي‌شد حتي توي خواب ----------- من و تو يک 10 بگيريم
اون وقت از خوشحالي محض ------------- تو آغوش هم بميريم

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:43  توسط الهه  | 

ده نكته مهم براي دختران و پسران

 

يك دوست (دختر / پسر) مثل يك آدامس است...

جويدن طولاني هر آدامسي به‌جز بيمزه شدنش حاصلي ندارد.

هيچ وقت آدامس نيم‌خورده‌ي كسي را به دهان نگذاريد.

داشتن آدامسي كه نتوني بازش كني با نداشتنش هيچ فرقي ندارد.

آدامس زياد مانده ارزش جويدن ندارد.

هر از چندي به دندانهايتان هم فرصت استراحت بدهيد. به هرحال آدامستان را مي‌توانيد عوض كنيد ولي دندانهايتان را نه.

به چشيدن طعم تنها «يك» آدامس اكتفا نكنيد. آدامسها در شكلها، قيمتها و مزه‌هاي مختلف ساخته مي‌شوند.

فراموش نكنيد كه پايان كار هر آدامسي سطل آشغال است. پس براي هيچ آدامسي قيمت زيادي نپردازيد.

داشتن يك بسته آدامس هميشه بهتر از داشتن فقط يك آدامس است.

حسرت آدامسي كه دور انداخته‌ايد نخوريد. آدامس‌هاي خوشمزه‌تر هميشه پيدا مي‌شوند.

و ازدواج مثل قورت دادن آن است. هيچ احمقي آدامسش را قورت نمي‌دهد.

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:41  توسط الهه  | 

انواع بله گفتن عروس خانم ها......

عروس عادي: با اجازه بزرگترها بله (اين اصولا مثل بچه آدم بله رو ميگه و قال قضيه رو ميکنه.)

عروس لوس: بع..........له!
عروس زيادي مؤدب: با اجازه پدرم، مادرم، برادرم، خواهرم، دايي جون، عمه جون،...، زن عمو کوچيکه، نوه خاله عمه شکوه، اشکان کوچولو، ... ، مرحوم زن آقاجان بزرگه ، قدسي خانوم جون ، ... ، ... (اين عروس خانوم آخر هم يادش ميره بگه بله واسه همين دوباره از اول شروع ميکنه به اجازه گرفتن ... !)

عروس خارج رفته: با پرميشن گريت ترهاي فميلي ... اُ يس

عروس خجالتي: اوهوم

عروس پاچه ورماليده: به کوري چشم پدر شوهر و مادر شوهر و همه فک و فاميل اين بزغاله (اشاره به داماد) آره.... ( وضعيت داماد کاملا قابل پيش بيني است)

عروس هنرمند: با اجازه تمامي اساتيدم، استاد رخشان بني اعتماد، استاد مسعود کيميايي، ...، اساتيد برجسته تاتر، استاد رفيعي، ... ، مرحوم نعمت ا.. گرجي ، شير علي قصاب هنرمند، روح پر فتوه مرحومه مغفوره مرلين مونرو، مرحوم مارلين ديتريش، مرحوم مغفور گري گوري پک و ... آري مي پذيرم که به پاي اين اتللوي خبيث بسوزم چو پروانه بر سر آتش ...

عروس داش مشتي: با اجزه بروبکس مُجلي نيست من که پايه ام ...

عروس زيادي مؤمن و معتقد: بسم ا.. الرحمن الرحيم و به نستعين انه خير ناصر و معين ... اعوذ با... من شيطان رجيم يس و القرآن الحکيم .... الي آخر .... ( و در آخر ) نعم

عروس فمنيست: يعني چي؟! چه معني داره همش ما بگيم بله ... چقدر زن بايد تو سري خور باشه چرا همش از ما سؤال مي پرسن ! ... يه بار هم از اين مجسمه بلاهت (اشاره به داماد) بپرسين ... (اصولا اين قوم فمنيست جنبه ندارن که بهشون احترام بذارن و يه چيزي ازشون بپرسن ... فقط بايد زد تو سرشون و بهشون گفت همينه که هست مي خواي بخواه نمي خواي هم به درک)

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اردیبهشت 1386ساعت 15:41  توسط الهه  | 

2

دو چيز دز اين دنيا افسونم مي كند 1- رنگ آبي آسمان را كه مي بينم و مدانم كه نيست 2- خدا را كه نمي بينم و مي دانم كه هست
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 21:49  توسط الهه  | 

؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 12:40  توسط الهه  | 

قدر آقایون رو بدونیم

قدر آقايان را بدانيد

دست از سر كچل ما برداريد. آخر ما چه هيزمی به شما فروختيم (تر و خشكش پيشكش) كه با ما اينجوری می‌كنيد؟! چرا چشم ديدن ما را نداريد؟! فكر كرده‌ايد چه مثلاً؟! آقايان نباشند دنيا بهشت می‌شود؟!

اصلاً شما چه می‌كنيد؟! خدمت سربازی كه نمی‌رويد، نفقه كه به‌مان نمی‌دهيد، خرجتان هم كه الی ماشاءالله!... چه؟!
قلاب‌بافي؟!! گل‌چيني؟!! نمی‌خواهيم، نمی‌خواهيم، آن روميزی‌های كج و كوله! جك و جانورهايی كه می‌سازيد را هم می‌رويم از مغازه سر كوچه می‌خريم.
چرا قدر آقايان را نمی‌دانيد؟! كم برا‌ی‌تان ظرف شستند؟ سوسك گرفتند؟ قدتان نمی‌رسيد از آن بالا كاسه و بشقاب آوردند پايين؟
اگر اينها نباشند چه كسی به‌تان لينك می‌دهد؟ اصلاً چه كسی وبلاگ‌تان را می‌خواند؟! نديديد می‌آيند الكی الكی قربان صدقه‌تان می‌روند و از نوشته‌هايتان تعريف می‌كنند؟! توي چت هم كه ديگه هيچي...
شما فكر كرده‌ايد اگر مردها نباشند، دنيا اداره مي‌شود؟! نه خانم جان! نه! اين تعداد جنگ و خون‌ريزی كه در صحنه جهاني مشاهده می‌كنيد، و اصلاً اينكه زمين در مدار معينی گردش مي‌كند مرهون حضور آقايان در عرصه قدرت است.
اگر قدرت دست شما بود كه اصلاً آدم زنده در دنيا باقي نمی‌گذاشتيد! ظرف چند روز جنگ هسته‌ای و متلاشی كردن كره خاكی و خروج آن از مدار. ما كه ديده‌ايم... وقتی دعوايتان می‌شود نزديك است كله يكديگر را بكنيد!! باز طفلك آقايان چك و چانه هم را پايين می‌آورند.
نمی‌دانيم كدام مادر مرده‌اي اين كلمه حقوق زنان را انداخت توي دهانتان؟! مگر ما چقدر حقوق می‌گيريم؟! تازه اگر بنده‌خدايی پيدا شود و خدای‌نكرده دوتا خانم را به گورآباد برساند، بايد به اندازه يك مرد ديه بدهد!!
اِهِه... اين ديگر چه بساطی است؟!! اعصابمان را خراب كرديد! بس است ديگر


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:35  توسط الهه  | 

شوهر شناسی

شوهرشناسی سنَّتی

- اگر آقایتان شبها دیر به منزل می آید، لابد کار دارد که دیر می آید! اگر شما بیرون کار می کردید که ممکن بود اصلاً همان آخر شب هم به منزل نیائید!!

- اگر آقایتان انتظار دارد وقتی به منزل می آید برای او چای بیاورید، بدون حرف اضافی این کار را انجام دهید، وگرنه ممکن است اگر آقایتان اجازه نمی دهد هر کجا که می خواهید بروید، خدا را شکر کنید که اجازه می دهد نفس بکشید!!

- اگر آقایتان به شما خرجی نمی دهد، لابد خرجهای مهمتر از منزل دارد، جیکتان هم در نیاید!!

- اگر آقایتان اجازه نمی دهد سر کار بروید، سپاسگزارش باشید

- اگر آقایتان اجازه می دهد که بیرون از منزل هم کار کنید، از اینکه شما را قابل دانسته تا هم در منزل و هم بیرون از منزل کار کنید، از او تشکر کنید!!!

- اگر آقایتان به کوچکترین حقوق زنان بی توجه است، حقتان است اگر تحویلتان هم بگیرد شما به او می گوئید زن ذلیل!!!

- اگر آقایتان شلوارش چند تا شد و به تبع آن چند تا زن دیگر هم گرفت، خوشحال باشید که می تواند يک تنه از پس چند زن بر بیاید!!! مگر اوایل ازدواج همین مردانگی را دوست نداشتید؟!!

- اگر آقایتان برای شما هدیه نمی خرد، رویتان را زیاد نکنید! او خودش برای شما بزرگترین هدیه است! و یا لااقل بزرگترین هدیه که شما را همیشه تحمل می کند!!!!


و اما حالا زی زی لوژی !!! (شوهرشناسی مدرن)

- اگر شوهرتان شبها دیر به منزل می آید، درب را به رویش باز نکنید!! مبلغ مهریه را هم به او یادآوری کنید تا کامروا شوید!!

- اگر شوهرتان از شما انتظار پذیرائی دارد، یک هفته او را ترک کنید!!! از هفته آینده خودش هر شب برایتان کاپوچینو درست خواهد کرد!!!

- اگر شوهرتان موافق نیست که شماهر جایی می خواهید بروید، مگر شما منتظر اجازه او بودید؟!! خوب بروید!! تازه بعد هم غر بزنید که از این زندگی خسته شدین

- اگر شوهرتان به شما پول نمی دهد، شما هم به او روندین!!! دو سه روز کم محلی هم بی اثر نیست!!!

- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل نیست، خانه را به گند بکشید بی حوصلگی به را بیندازید افسرده باشید تا شما را به کار بیرون از منزل تشویق کند!!!

- اگر شوهرتان موافق کار کردن شما در بیرون از منزل هست،از زیر کار کردن در برید وانمود کنید که دوست ندارید. نحوه جارو کردن و ظرف شستن و..... را به او آموزش دهید!! هرچند اقایون همه بلد هستن

- اگر شوهر شما فمینیست نیست،زن ذلیل که هست!!!

- اگر شوهرتان به مسائل شما بی اعتناست شما بی اعتنا تر باشید ازصبح تا امدن او با دوستان گپ بزنید تا چشمتون به او افتاد قیافه بگیرید که ناراحت هستید

اگر شوهرتان هوس تجدید فراش کرد، بدانید که بیچاره حق دارههههههههههههههههه




نتیجه گیری اخلاقی:

۱- زنان سنتی هر چه سرشان بیاید حقشان است!! لیاقت شوهر مهربان و به قول خودشان زی زی را ندارند!!

۲- زنان مدرن لیاقت هیچ چیز را ندارند!! چون از زی زی بودن شوهرانشان سوء استفاده می کنند!!

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:34  توسط الهه  | 

خواستگاری

چندین روش برای خواستگاری وجود داره.

1- مثل زمان ناصر الدین شاه ننه جون و بی‌بی صغرای معروف و آبجی‌جون و خاله اقدس و عمه کلثوم رو مثل گروه بازرسین سازمان ملل راهی خونه‌های مردم کنیم تا دختر بیچاره اونارو با ذره بین کنکاش کنن و هزار و یک عیب روش بذارن و چای و میوه‌ای خورده عزم را برای یافتن دختر شاه پریان جزم نمایند. و همینطور هی برن و هی بیان تا یکی رو اونا بپسندن و شما رو ببرن ببینیدش و تموم. خلاص.

2- مثل زمان محمدرضاشاه خودتون راه بیفتین توی خیابونای خلوت و تا از یکی خوشتون اومد برید جلو و خیلی مودبانه باهش آشنا بشید و بعد دستش رو بگیرید ببرید توی یک کاباره و بعد از شنیدن ترانه‌ای از مرضیه ازش درخواست ازدواج کنید و اونم یه لبخند شرم گینانه بزنه و بله رو بگه و بعدا اگه دلتون خواست به ماما و پاپا بگین
.
3- مثل همین زمان رفتار کنین و برین دانشجو بشین و توی دانشگاه با یکی سر حرف رو باز کنید و بعد کم‌کم ازش خوشتون بیاد و بعد براش نامه بنویسید و یواشکی بهش بدید و دلتون تاپ تاپ کنه و بعد هم بی‌سروصدا عقد بشین و سر کلاس همش به هم نگاه کنید.

4- مثل زمان آینده رفتار کنید و به دوست دخترتون بگین یک نفر براتون پیدا کنه و بعد همراه همون دوست دخترتون یه شاخه گل بخرید و برید خونه طرف و اگه ازش خوشتون اومد چه بهتر و گرنه واسه اینکه دلش نشکنه حداقل باهاش دوست بشید.

5- روش خشن‌تری هم هست که باید یک شیشه اسید بخرید و برید سر راه طرف و تهدیدش کنید که یا زنتون بشه یا شیشه اسیدو روی خودتون می‌ریزید.

ویا اصلا میشه هیچکدوم ازین دردسرا رو متحمل نشد و مثل آدم، مسیر عادی زندگی رو طی کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:33  توسط الهه  | 

یکی بود.........

اینطوری نگاهش نکنیدیه کم طولانیه ولی خیلی با مزه است بخونید متوجه میشید

يکي بود ، دو تا نبود ، زير گنبد کبود که شايدم کبود نبود و آبي بود ،
يه دختر خوشگل بي پدر مادر زندگي مي کرد. اسم اين دختر خوشگله سيندرلا بودکه خيلي خوشگل بود . سيندرلا با نامادريش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنياش که اسمشون زري و پري بود زندگي مي کرد .
بيچاره سيندرلا از صبح که از خواب پا مي شد بايد کار مي کرد تا آخر شب . آخه صغرا خانم خيلي ظالم بود . همش مي گفت سيندرلا پارکت ها رو طي کشيدي؟ سيندرلا لوور دراپه ها رو گرد گيري کردي؟ سيندرلا ميلک شيک توت فرنگيه منو آماده کردي ؟
سيندرلا هم تو دلش مي گفت : اي بترکي ، ذليل مرده ي گامبو ، کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسايده ، و بلند مي گفت : بعله مامي صغي ( همون صغرا خانم خودمون ) .
خلاصه الهي بميرم براي اين دختر خوشگله که بدبختيهاش يکي دو تا نبود . .... القصه ، يه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشي زير دلش زده بود ، خر شد و تصميم گرفت که ازدواج کنه . رفت پيش مامانش و گفت مامان جونم ..... مامانش : بعله پسر دلبندم .... شاهزاده : من زن مي خوام .....
مامانش : تو غلط مي کني پسره ي گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ ديگه زن گرفتنت چيه؟......... شاهزاده : مامان تو رو خدا ، دارم پير پسر مي شم ، دارم مثل غنچه ي گل پرپر مي شم .....مامانش در حالي که اشکش سرازير شده بود گفت : باشه قند عسلم ، شير و شکرم ، پسر گلم ، مي خواي با کي مزدوج شي؟ .......
شاهزاده : هنوز نمي دونم ولي مي دونم که از بي زني دارم مي ميرم ...... مامانش : من از فردا سراغ مي گيرم تا يه دختر نجيب و آفتاب مهتاب نديده و خوشگل مثل خودم برات پيدا کنم . خلاصه شاهزاده ديگه خواب و خوراک نداشت . همش منتظر بود تا مامانش يه دختر با کمالات و تحصيل کرده و امروزي براش گير بياره. يه روز مامانش گفت : کوچولوي عزيز مامان ، من تمام دختراي شهر رو دعوت کردم خونمون، از هر کدوم که خوشت اومد بگو تا با پس گردني برات بگيرمش ، شاهزاده گفت : چرا با پس گردني؟
مامانش گفت : الاغ ، چرا نمي فهمي ، براي اينکه مهريه بهش ندي، پس آخه تو کي مي خواي آدم بشي ؟ روز مهموني فرا رسيد ، سيندرلا و زري و پري هم دعوت شده بودند . زري و پري هزار ماشاالله ، هزار الله اکبر ، بزنم به تخته ، شده بودند مثل 2 تا بچه ميمون ، اما سيندرلا ، واي چي بگم براتون شده بود يه تيکه ماه ، اصلا" ماه کيلويي چنده ، شده بود ونوس شايدم ...( مگه من فضولم ، اصلا" به ما چه شبيه چي شده بود ) .
صغرا خانم حسود چشم در اومده سيندرلا رو با خودش نبرد ، سيندرلا کنار شومينه نشست و قهوه ي تلخ نوشيد و آه کشيد و اشک ريخت . يهو ديد يه فرشته ي تپل مپل با 2 تا بال لنگه به لنگه ، با يه دماغ سلطنتي و چشماي لوچ جلوي روش ظاهر شد ....سيندرلا گفت : سلام....... فرشته : گيريم عليک . حالا آبغوره مي گيري واسه من ؟ ...... سيندرلا : نه واسه خودم مي گيرم .......فرشته : بيجا مي کني ، پاشو ببينم ، من اومدم که آرزوهات رو بر آورده کنم ، زود باش آرزو کن ...... سيندرلا : آرزو مي کنم که به مهمونيه شاهزاده برم ......
فرشته : خوب برو ، به درک ، کي جلوي راهتو گرفته دختره ي پررو ؟ راه بازه جاده درازه........ سيندرلا : چشم ميرم ، خداحافظ ...... فرشته : خداحافظ .... سيندرلا پا شد ، مي خواست راه بيفته . زنگ زد به آژانس ، ولي آژانس ماشين نداشت . زنگ زد به تاکسي تلفني ولي اونجا هم ماشين نبود . زنگ زد پيک موتوري گفت : آقا موتور داريد؟ يارو گفت : نه نداريم.
سيندرلا نا اميد گوشي رو گذاشت و به فرشته گفت ؟ هي ميگي برو برو ، آخه من چه جوري برم؟ فرشته گفت : اي به خشکي شانس ، يه امشب مي خواستم استراحت کنم که نشد ، پاشوبيا ببينم چه مرگته !!!! بلاخره يه خاکي تو سرمون مي ريزيم . با هم رفتند تو انباري ، اونجا يدونه کدو حلوايي بود ، فرشته گفت بيا سوار اين شو برو ، سيندرلا گفت : اين بي کلاسه ، من آبروم مي ره اگه سوار اين بشم . فرشته گفت : خوب پس بيا سوار من شو !!! سيندرلا گفت : يه آناناس اونجاست فرشته جون ، به دردت مي خوره؟ .... فرشته : بعله مي خوره .....سيندرلا : پس مبارکه انشاالله .
خلاصه فرشته چوب جادوگريش و رو هوا چرخوند و کوبيد فرق سر آناناس و گفت : يالا يالا تبديل شو به پرشيا. بيچاره آناناس که ضربه مغزي شده بود از ترسش تبديل شد به يه پرشياي نقره اي. فرشته به سيندرلا گفت : رانندگي بلدي؟ گواهينامه داري؟....... سيندرلا : نه ندارم ........ فرشته : بميري تو ، چرا نداري؟..... سيندرلا : شهرک آزمايش شلوغ بود نرفتم امتحان بدم...... فرشته : اي خاک بر اون سرت ، حالا مجبورم برات راننده استخدام کنم. فرشته با عصاش زد تو کله ي يه سوسک بدبخت که رو ديوار نشسته بودو داشت با افسوس به پرشيا نگاه مي کرد . سوسکه تبديل شد به يه پسر بدقيافه .
سيندرلا گفت : من با اين ته ديگ سوخته جايي نميرم.....فرشته : چرا نميري؟........ سيندرلا : آبروم مي ره....... فرشته : همينه که هست ، نمي تونم که رت باتلر رو برات بيارم ....... سيندرلا : پس حداقل به اين گاگول بگو يه ژل به موهاش بزنه . خلاصه گاگول ژل زد به موهاش و با هر بدبختي بود حرکت کردند سمت خونه ي پادشاه.
وقتي رسيدند اونجا ديديند واي چه خبره !!!!! شکيرا اومده بود اونجا داشت آواز مي خوند ، جنيفر لوپز داشت مخ پدر پادشاه رو تيليت مي کرد . زري و پري هم جوگير شده بودند و داشتند تکنو مي زدند . صغرا خانم هم داشت رو مخ اصغر آقا بقال راه مي رفت (آخه بي چاره صغرا خانم از بي شوهري کپک زده بود ) خلاصه تو اين هاگير واگير شاهزاده چشمش به سيندرلا افتاد و يه دل نه صد دل عاشقش شد .
سيندرلا هم که ديد تنور داغه چسبوند و با عشوه به شاهزاده نگاه کرد و با ناز و ادا اطوار گفت : شاهزاده ي ملوسم منو مي گيري ؟....... شاهزاده : اول بگو شماره پات چنده ؟........ سيندرلا : 37 ....... شاهزاده در حالي که چشماش از خوشحالي برق مي زد گفت : آره مي گيرمت ، من هميشه آرزو داشتم شماره ي پاي زنم 37 باشه. خلاصه عزيزان من شاهزاده سيندرلا رو در آغوش کشيد و به مهمونا گفت : اي ملت هميشه آن لاين ، من و سيندرلا مي خواهيم با هم ازدواج کنيم ، به هيچ کسی هم ربط نداره .
همه گفتند مبارکه سپس با هم ازدواج کردند و سالهاي سال به کوريه چشم زري و پري و صغرا خانم ، به خوبي و خوشي در کنار هم زندگي کردند و شونصد تا بچه به دنيا آوردند


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:33  توسط الهه  | 

بهت شک دارم

به روش اراذلي يا جواتی

مرد : صد بار نگفتم وقتي من نيسم نرو بيرون ! ها‌ ؟؟
زن : غلط كردم ! گه خوردم ! توروخدا نزن ...
مرد : چرا تيليفون همش اشغاله ؟!
زن : به خدا اگه اين تلفن نباشه از تنهايي دق ميكنم .
مرد : به جهنم كه دق ميكني ! خودت بميري بيتره ! خونتم نميوفته گردن ما
زن : خداااااااااااااا ! منو بكش راحتم كن
مرد : از صب تا شب جون ميكنم كه يه لقمه نون بيارم تو اين خونه ! نميشه يه شب مثه ادم کفه مرگمونو بزاریم ؟؟!! ها نميشه ؟
زن : به خدا ديگه نميتونم ... ديگه بسه ... ميرم خونه بابام .
مرد : هرررررررررررررري

به روش رشتي - ته غيرت

مرد : خانوم جان ببخشيدا ! عذر ميخواما ! شما ديشب تا حالا كجا بودين ؟
زن : خونه عفاف ! مشكليه ؟
مرد : نه خانوم جان خيليم خوبه ! بالاخره شما هم استخدام دولت شدي ؟!
زن : ببينم كسي به من زنگ نزد !؟
مرد : عباس آقا چند بار زنگ زد ! گفتم نيستي ! كلي فوش داد بهت .
زن : بابا جون يه كاري دستو پا كن واسه خودت .
مرد : خانوم جان هر چي شما بگي ! اصلا اگه شما بخواي شبا تو كوچه ميخوابم ...
زن : لوس نكن خودتو حالا ! پاشو خودت رو تكون بده يه چايي ور دار بيار .
مرد : چشم خانوم جان ! ميخواي دو تا بيارم اصن ؟
زن : راستي ببين امشب ساعت ? قرار دارم .....
مرد : حانوم جان جسارته ها ! فضوليه ! با كي قرار دارين ؟
زن : با عباس اقا ! به تو ربطي داره ؟
مرد : آها خانوم جان خيالم راحت شد ! منو عباس آقا نداريم كه ...
زن : ولي خودمونيما دماغت خيلي ضايست .
مرد : چي ؟! چي ؟! دماغ من ؟! توهين ميكني ؟! دماغ مسئله ناموسي نيست كه بشه بهمين راحتي ازش گذشت ! اصلا خانوم جان من ميرم خونه ننم .
زن : به سلامت ! عباس از تو كمد بيا بيرون

به روش تركي

مرد : فكر كردي من نميدانم ؟! فكر كردي من خرم ؟! شعور دارم ؟
- زن : ببين من هيچ گونه بيگناهم ! كاري نكردم ...
مرد : آخه من بدون بي دليل كه بهت گير نميدم ! ميدم ؟
زن : اونشو من نميدونم ! فقط اينو بگم كه من به تو وفادارم .
مرد : الله اكبر ! خجالت بكش زن .
زن : اگه باورت نميشه خوب طلاقم بده .
مرد : بيبن كشيدن تو به دادگاه واسه من مثل كشيدن مو از ماسته !
زن : من به اين چيزاش هيچ كاري بيلميرم .
مرد:ای...........
زن:.....

به روش سوسولي

مرد : چرا انقد دير كردي ؟ دلم هزار را رفت ! آرايشگاه نبودي مگه ؟
زن : اوا اين چه سواليه ؟ خب معلومه آرايشگاه بودم ! مگه به من شك داري ؟
مرد : چه حرفا ميزني !! من به تو بيشتر از خودم اعتماد دارم !
زن : آخه ميدوني چي شد ؟ از آرايشگاه تا خونه پياده اومدم كه آرايشم خراب نشه ...
مرد : اوا خوب كردي ! انقد نگران شدم ! فكر كنم فشارم افتاده پايين ؟!
زن : آخ بميرم الهي ! تو راه كه ميومدم يه چند تا از اين عوضياي جلف لجن بهم تيكه انداختن منم جوابشونو ندادم ..
مرد : خوب كاري كردي ! از اين آدما خيلي زياد شده ! فقط بلدن جلف بازي در بيارن .
مرد: حالا تو خودتو خيلي ناراحت نكن بچت ميوفته .
زن: اوا خيلي بدي تو
__________________


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:33  توسط الهه  | 

شیرین و فرهاد

 
شيرين و فرهاد

دوباره شب شد و من بيقرارم / Connect كن، زود بيا، در انتظارم

بيا، من آمدم پاي Messenger / شدم مسحور آواي Messenger

بيا Hard دلت را ما ببينيم / گلي از گنج Home Pageت بچينيم

بيا Icon نماي بي‌نشانم / كه من جز آدرس Mailت ندانم

بيا امشب كمي Online باشيم / و يا تا صبح تا Sun Shine باشيم

بيا «انگوري» بي تو غش كرد / و حتي Hard Diskش هم Crash كرد

بيا اي عشق Dot Com عزيزم / به پاي تو Wها بريزم

مرا در انتظار خويش مگذار / و پا ز اندازه آن بيش مگذار

بيا اي حاصل Search جهاني / بيا اجرا كن آن File نهاني

بيا در دل تو را كم دارم امشب / حدودا 100 مگي غم دارم امشب

اگر آيي دعايت مينمايم / دعا تا بينهايت مينمايم

اگر آيي دعاي من همين است / و يا نقل بمضمونش چنين است:

مبادا لحظه‌اي DC شوي يار ‌/ جدا از پاي آن PC شوي يار

مبادا نام ما را پاك سازي / و كاخ آرزو را خاك سازي

بمان تا جاودان اندر دل من / بمان تا حل شود هر مشكل من

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم بهمن 1385ساعت 15:32  توسط الهه  |